ذبيح الله صفا
120
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
خلافت ممتدّ چنين خليفهء بدسيرتى ، موقعى كه اسلام دچار بدترين وضع سياسى شده بود ، واقعا مصيبتى براى مسلمانان شمرده مىشد . در دورهء همين مرد است كه جلال الدين خوارزمشاه ، بعد از بازگشت از هندوستان بايران و تصميم بتهيهء وسايلى در پيشگيرى از مغولان ، بفكر اتحاد با خليفه و استفاده از نفوذ دينى او افتاد ( 621 هجرى ) ليكن خليفه كه مىتوانست از وجود سردار جنگاورى مانند جلال الدين منكبرنى براى در هم شكستن سطوت مغول استفاده كند و امراى ممالك غربى اسلامى را باتحاد و دوستى با او برانگيزد ، در دنبال افكار سوئى كه داشت بعضى از اميران را بجنگ او برانگيخت و حتى خود با او از در نزاع درآمد و قشتمر سردار خويش را بجنگ او فرستاد . المستنصر ( متوفى بسال 640 ) با ساختن مدرسهء معروف المستنصريه كه بعد ازين دربارهء آن سخن خواهم گفت ، توانست اثر نيكى از خود بگذارد ولى پسرش المستعصم - باللّه عبد اللّه ( 640 - 656 ) اگرچه مردى متديّن و نيكوكار و عفيف و علمدوست و دوستدار كتب بود ليكن ضعف و سسترايى و بىتدبيرى بر مزاجش استيلا داشت و به همين سبب بمنزلهء آلتى براى اجراى مقاصد اطرافيان بود و « او را ببلاهت نسبت كنند و درين معنى حكايات ازو منقول است « 1 » » . بغداد در عهد اين خليفهء سادهدل كه قدرت تصرف در امور نداشت بر اثر عوامل مختلف دچار ناامنى و اضطراب بود و در آتش فتنه و بيداد مىسوخت « ورنودو اوباش دست تطاول و استيلا دراز كردند و هر روز خلقى را بيگناه مىستدند » « 2 » و درين حال ميان مجاهد الدين ايبك دواتدار و خليفه و وزيرش ابن علقمى اختلاف دائر بود و مجاهد الدين با اتكاء بر رنود و اوباش بغداد كارها را بشوليده مىداشت « و فتنه و آشوب در بغداد زياده گشت و اهل آنجا از عباسيان ملول و متنفر شده بودند و علامت آخر دولت ايشان دانسته ، اختلاف اهواء در ميان ايشان ظاهر شد . » « 3 »
--> ( 1 ) - تاريخ گزيده ص 369 . ( 2 ) - جامع التواريخ ص 698 . ( 3 ) - ايضا ص 699 .